۰۸:۳۹ ، ۲۴ مهر ۱۳۹۸ ، چهارشنبه

سخن این ماه ( شهید خرازی ) دی ماه همیشه به نام توست چون مردی را با تو رقم زده اند

شهید عبدالرسول زرین

عبدالرسول زرين در سال 1320 در يکي از روستاهاي توابع استان کهکيلويه و بوير احمد چشم به جهان گشود .در 4سالگي پدر و در 6سالگي مادرش را از دست داد ، سرپرستي او را دايي اش بر عهده گرفت ، وي در عنفوان جواني با بيداري فطرت حق جويانه تصميم به هجرت از آن محيط پر از خان و خان زاده گرفت اين نوجوان يتيم خداجوي در 15 سالگي به شهر اصفهان نقل نكان كرد و بعد از مدتي کار و تلاش تشکيل خانواده داد .

شهيد عبدالرسول زرين ، مشهورترین و بزرگترین تک تیرانداز جبهه ها از کردستان تا جنوب.همرزم و دوست صمیمی شهید خرازی.اصالتا، از بچه های یکی از روستاهای دهدشت بود.

مردی از تیره شریف تامرادی . می گویند، صدام بیش از بیست تک تیرانداز ماهر بین المللی را برای شکارش به جنگ فرستاده بود. بعضی از آنها، از اروپا، آمریکا و حتی از شوروی آن زمان به خدمت گرفته شده بودند. بعضی از آنها به دست این شیرمرد لُر از پای درآمده بودند. شهید عبدالرسول زرین، در نوجوانی به اصفهان رفت و همانجا ازدواج کرد. با داشتن چند فرزند ، عازم جبهه های نبرد علیه کومله ها در کردستان شد.

پس از چند سال منزل و مغازه‌اي با شغل لباس فروشي در حوالي مسجد باباعلي عسگر اصفهان تهيه کرد و مرتبا و عاشقانه در خانه خدا حضور يافت و از نيايش با رب البيت و تماس با روحانيون سيري نپذيرفت ، عشق به خدا و برائت از دشمنان خدا سراپاي وجود او را تسخير کرد ، در تظاهرات ضد طاغوت شرکت مي کرد و مزاحمت هاي ساواک بر اراده محکم و مومنانه اش براي تحقق فرامين امام خميني (ره) کوچکترين خللي ايجاد نکرد

تا اين که رژيم پوسيده ستم شاهي افول و آفتاب درخشان حکومت اسلامي طلوع نمود وهمگان را از جمله شهيد زرين را به حمايت جانانه بر مي انگيخت تا اين که جنگ مستکبران و ايادي آن ها در کردستان و سپس خوزستان شروع شد در اين هنگام شهيد عبدالرسول زرين که افتخار عضويت در سپاه اصفهان را داشت به غرب کشور اعزام شد و مردانه و هوشيارانه به سرکوبي ضد انقلاب پرداخت . و بعد از آن سراسيمه به جبهه جنوب شتافت و در کنار سردار شهيد حاج حسين خرازي به نبرد پرداخت .

وي در جبهه ها نقش منحصر به فردي را ايفا کرد و در جنگ هاي نامنظم و ديگر عمليات ها به عنوان تک تير انداز ، نقش حساس وظريف خود را بازي کرد و چنان ضربات محلکي را ماهرانه به ايادي دشمن وارد کرد که سپاه خصم را بعد از تلفات سنگين مادي و انساني دچار سر گيجه و تحير نمود ، شهيد حاج حسين خرازي سر لشگر پر آوازه جبهه اسلام ، زرين را به خوبي مي شناخت و در باره اش حرفهاي زيادي زده است ، رابطه اين دو رابطه پدر و فرزندي بوده و بارها همدوش با يکديگر صحنه هاي پر خطر ونفس گير را در کردستان وجنوب به چشم ديده اند. زرين بارها زخمي شده بود و60 درصد از کار افتادگي داشت خرازي معافيت او را از رزم صادر کرده بود اما نشستن براي اين رزمنده دلاور معنائي نداشت ، و اگر نشستن و تسليم را مي شناخت در 15سالگي جسارت ترک موطن را نداشته و سرگردان بيابان وحشي نمي شد .

شهيد خرازي مي فرمايد: قبل از شروع جنگ تحميلي در کردستان و در گروه ضربت خيلي خوب خود را نشان داد. ديواندره و آوردگاه گاران شاهد دلاوري هاي اوست . گروه ضربت به فرماندهي حسين خرازي به هر وحشت کده‌اي سرک مي کشيد ، و بارها با هنر اين پلنگ کوهستان يعني زرين از مهلکه ها گريخته و نشانه گيري هاي دقيق او ، بيشترين آسيب ها را به دشمن زده است .

تک تير انداز سرشناس نبرد ، بارها آتش بار دشمن را در ارتفاعات صعب العبور ، فقط با يکبار فشار دادن ماشه تفنگ (( مگ )) خاموش کرده است . با شروع جنگ تحميلي به جبهه هاي جنوب آمده و تا سال 63 به طور مداوم در اکثر عملياتهاي جنوب و غرب حضور فعال داشته است . مسئوليتهاي مختلفي از جمله فرماندهي گردان و محور را بر عهده داشته و گروههاي مختلفي را آموزش داده وبه عنوان تک تيرانداز ، بين گردان‌ها فرستاده است .

اين ادعاي بزرگي است ولي اتفاق افتاده ، شوخي نيست ، اين مطلب به تائيد حاج حسين خرازي رسيده است و قول اوست که به وسيله سلاح مگ چند هزار دشمن بعثي را به هلاکت رسانيده و چندين فرمانده عراقي را از ميان برداشته است. چند تپه را به تنهائي تصرف نمود، تپه هايي که زرين تصرف کرده به نام خودش نام گذاري کرده‌اند . شهيد خرازي در مورد دلاوري هاي اين شهيد فرموده است : انگار که ايشان جنگي به دنيا آمده بود و در جاي ديگر ايشان را گردان تک نفره زرين خطاب کرده بودند بدين لحاظ که او به اندازه يک گردان موثر بود
زرين بسيار ساده و صميمي بود تواضع و فروتني عجيبي تمام وجودش را فرا گرفته بود ، حتي ذره اي تکبر از او ديده نشد ، با نگاه به قامت خاکي وظاهر بسيار ساده اش هيچکس نمي توانست باور کند که او همان تک تير انداز بزرگ است .

سرانجام روح اين مجاهد با صفا و سرباز مخلص لشگر امام حسين(ع) بعد از بارها مجروحيت و به يادگار گذاشتن 7 فرزند و ده‌ها نکته عبرت انگيز با عشق به حسين بن علي (ع) در عمليات خيبر به درجه رفيع شهادت نائل آمدند.

کیست این مرد که تیری به سر لاله گوشش

 سخن وصل نموده نجوا !

 و چنین خنده زنان از شرر خصم ندارد پروا

 این همان زرین است که زمردان یقین مرد حقیقت بین است

 او خودش گفت : به دیدار امام

وقتی از طاقچه تصویر مرا بر می داشت

و نگاهی بر من و نگاهی بر عکس

 تا به لبخند رضایت گل رویش بشکفت :

 زان تبسم چه سخن ها به من خسته و رزمنده نگفت

 خستگی را ز تنم گرد غم را ز رخم

 به نگاهش به تبسم همه یکباره برفت